تبليغاتX
گریلای شاهو
به صفوف گریلاهای حزب حیات ازاد کردستان (پژاک )بپیوندید (بژی سه روک ئاپو )
 

سلامی به بلندای کوههای شاهو و گرمای طبیعت و زیبایی با صفایش به تمامی شما عزیزان و زنان و با تمام وجود شما را در آغوش می کشم.

من دختری از شمال کردستان (ترکیه) هستم. حدود 14 سال در صفوف گریلاهای PKK  بعنوان یک مبارز زن در فعالیت و جنگ های ترکیه شرکت داشته ام. فعالیت در این بخش از کردستان تا سطح بالایی علی الخصوص در رابطه با شناخت هویت زن پیشرفت قابل توجهی داشته است. پیشرفت های که در شخصیت به بردگی کشیده شده زن امروزه قابل ملاحظه ست را می توان مدیون فکر و ایدئولوژی رهبر آپو دانست که البته امروزه هم خواهان چنین پیشرفتی در شرق کردستان هستیم که زنان هم بتوانند از هر لحاظ بخصوص شناخت هویت و آگاهی از گذشته و تاریخ خویش به مرتبه ایی از پیشرفت دست یابند و از خودبیگانگی ای که سیستم حاکم بر تمامی انسانیت و زنان ستمدیده حاکم ساخته با شناخت هر چه بهتر و همچنین پاره نمودن زنجیر بردگی با هم بتوانیم گامی مهمتر در راستای تضمین آینده خویش برداریم.

من همانند دختری از شمال کردستان نه تنها سیستم مردسالار و حاکم بر جامعه بویژه سیستم دین سالار هم که در ایران بر زنان حاکم ساخته بیشتر مرا کنجکاو ساخت که شناختی بهتر و همچنین احساس همدردی ای از نزدیک با زنان این منطقه داشته باشم و آن را همچون وظیفه اساسی خویش می دانستم. اگر چه آمدنم بعد از سالها فعالیت در ترکیه به ایران، اوایل بدلیل عدم شناخت فرهنگ و زبان مرا دچار مشکل ساخت اما هر روز که پیش می رفت اصرارم بر آن بیشتر می شد که تلاشی وافر بنمایم تا بهتر بتوانم احساس خویش را با مردم ایران و شرق کردستان بخصوص زنان تقسیم نمایم و هیچ وقت این مسائل مانع تداوم تلاش من نگشت و همچون گریلایی خدمت و مبارزه در کوههای سربلند شاهو را باعث افتخار می بینم و سرافرازم.

یکی دیگر از علاقه و اصرارم خون گرمی و میهن دوستی خلق ایران و خلق کرد بود که مرا بیشتر به طرف آزادی و مبارزه سوق می دهد تا بتوانم سوگندی دوباره در مقابل این خلق مبارز و جان فدا و تمامی زنان تحت ستم که هیچ روزنه ایی برای نجات و آزادی خویش نمی بینند، یاد کنم و حتی تا پای فدا کردن جانم که بتوانم لیاقت جسارت و میهن دوستی آن ها را داشته باشم، هر تلاشی و مبارزه ایی که از دستم بر آید، دریغ نخواهم نمود.

همچنان که در ابتدای پیشرفت انسانیت و مهد تمدن، زن توانست نقش اساسی و مادری واقعی را داشته باشد امروزه هم بر این باورم که تنها زنان خواهند توانست با رهبری رهبر آپو و در راستای خط مشی ایدئولوژی رهایی زن در چنین جامعه ایی که دیگر هیچ ارزش و ارجی انسانی قابل ملاحظه نیست، نقشی اساسی و مهمی در پشت سرگذاشتن و پیشرفت جامعه داشته باشند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 0:9  توسط هه لو | 

جوانی زیلان در 30 حزیران (9 تیر) ندایی بود که تمامی جهان را فرا گرفت. طبیعت با تمام زیبایی اش همانند اقیانوسی با دلی شاد و رویی گشاده که با الوان آراسته بود. تمامی مه و تاریکی ها را با اموا ج باد بهاری روانه ساخت. خون پاکش با حرارت گرما  و خاک به سوی آسمانها پرواز کرد. نشانه ها و زیبایی های خود را مانند گلهای بهاری نقش دل کوهستان ساخته بود. تمامی زیبایهای طبیعت، خود را در چهره و باطن مهربان زیلان نگاشته بود. در آن بهار زیبا، زنان تحت سلطه ذهنیت کهنه پرستی رفته رفته رو به غرق شدن می نهادند و در چاهی تاریک، اسیر زنجیر بردگی شده بودند. زیلان با جوهر ایشتار(الهه زن) جوهر خو یش را یکی ساخته و همانند عروسی، روح لطیف و زیبایش  را برای آزادی آراست.

شهید زیلان همانند انوار خورشید از پس ابرهای تیره بذر زندگی ای نوین را بارور ساخت و با قدرت روح سرشار از آزادیش تاریکی ها را مبدل به روشنایی مبدل ساخت. او در میان شخصیت انسانی جرقه ایی بود و بواسطه او جهانی روشن شد. زیلان ستاره ایی بر فراز کوه درسیم و همچون ماه شب 14 تمامی جامعه را روشنایی بخشید. افقی تازه در بدو (آغاز) بهار نمایان ساخت. همراه با نسیم خنک در چهره زیلان، گل و نرگس شکوفا شد. زیلان حسرت خویش را برای آزادی با وجود خود عجین ساخت و مانند زلزله ایی تمام جهان را به لرزه در آورد. زیلان قطره ایی تازه از باران بهار شد که چهره کوهها و جنگلها را شستشو داد. به همین خاطر سرشت و آهنگ طبیعت را با سرشت خویش، همه جانداران بشری با جوش و خروشی وصف ناپذیر بر فراز قله های بلند، همراه نسیم صبحگاهی، دل به امواج دریا سپرد و تمامی فصل ها را در وجود خویش آراست. زیلان حرارت خاک مقدس، دروازه دل عاشقان و در دل سربازان آزادی قدرتی آفریننده (خلقکار) شد.

زیلان قدرتی شد که لرزه بر اندام دشمنانش می افکند. روزی از روزهای گرم تابستان که هُرم آفتاب چهره را برمی افروخت. سایه درختان برای ما مبدل به عشقی هزار ساله می گشت، برای اینکه تمام انسان ها را در دل خود نهان می ساخت.  

زیلان نوید دهنده هستی با چهره ایی گشاده و دلی بزرگ سلامی به گرمای تابستان به تمامی کوههای درسیم داد. زیلان در مقابل مرزهای ممنوعه خود را به تآتشفشانی از آتش و در دل دشمنان صاعقه ایی از انتقام مبدل ساخت.

ماهی بود که خود را از تاریکی رها ساخت. مرهمی برای درد و رنج هزار ساله شد و دوباره امیدی برای زندگی ای آزادی و خوشبختی شد. در شب تاریک و ساکت بهاری چهره او می درخشید. زیلان آینه هویت گمشده انسانها شد. زیلان در شب دراز بهار و در خواب دشمنان ترسی عمیق و آزاردهنده پدید آورد. زیلان شاگرد رهبر آپوست. او دل خویش را با روز پیوند داده و امید دلها را وسعت بخشیده بود. زیلان همان روشنایی ای بود که بدنبال آن بودیم، برای خلق مبدل به آزادی و رهبر سربازان عاشق راه آزادی شد. زیلان راه آینده را روشنایی بخشید. زیلان وجود معنوی تمامی کردهاست. معلم تمام دختران کرد و همه ما شاگرد اوییم.

همانطور که زیلان می گوید؛"اگر چیزی گرانبهاتر از جانم داشتم، آن را فدای رهبر آپو می نمودم". همه ما یکصدا فریاد برآوریم: هر آنچه که نیازمند این مرحله ست بر اساس خط مشی زیلان آن را عملی سازیم. آـــ

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 22:45  توسط هه لو |